
تو با این زخم در سینه هنوزم شاد و خندانیتو زخمت آنقدر گرم است که دردش را نمیدانیمیان خنده هایی و عمیقا سست و ویرانیبرای درد در سینه نمی یابی تو درمانیمیان جمع تنهایی ، در اوج شور غمگینیتظاهر را تمامش کن،مگر خود را نمیبینی؟تورا صد آرزو مرده ولی باز آرزو ها کنشبیه آب دریایی زلال و صاف و بی کینیتو پایان شب تاری، سرآغاز سحرهاییشجاعی و نمیترسی در آغوش خطرهایی
برچسب:
نویسنده: آناهیتا زمانی
تاريخ: دوشنبه
1 اسفند
1401 ساعت: 16:10